آموزش عکاسی مونوکروم low key
تکنیک ها
در این مقاله به طور کامل و جامع به آموزش عکاسی مونوکروم low key خواهم پرداخت و ترفندهایی در مورد ویرایش آن نیز خواهم گفت.
در شرایطی که دوربینها و لنزهای جدید رنگهای فوقالعادهای را ثبت میکنند، همه ما در عکسهایی با رنگهای اشباع شده در رسانههای اجتماعی، غرق شدهایم. این در حالیست که تا چند دهه قبل، همه جهان را خاکستری میدیدیم. حتی با وجود اینکه عکاسی امروزه میتواند میلیونها رنگ را به ارمغان بیاورد، اما آرامشی که در عکسهای سیاه و سفید وجود دارد در آنها نیست.
در مقاله ” آموزش عکاسی مونوکروم low key “ تکنیکهایی در مورد عکاسی مونوکروم یا تک رنگ با نور کم را به شما خواهم گفت. این یکی از آرامش بخش ترین سبکهای عکاسی است که طرفداران زیادی نیز دارد. پس در ادامه مقاله با من همراه باشید …
مقایسه عکاسی با نور کم و نور زیاد ( Low Key و High Key )
عکسهای low key سوژههایی با کنتراست بسیار زیاد را روی یک پس زمینه تیره به نمایش میگذارد، در حالی که عکاسی high key عملکردی مخالف آن داشته و سوژههایی با کنتراست کمتر را روی پس زمینه روشن نمایش میدهد. تصویر بالا یک منظره است که توسط تکنیک low key ثبت شده است. وضوح و جزئیات سوژه مهمترین نکته در این عکس بوده و همانطور که مشاهده میکنید پس زمینه تیرهتر از حالت عادی ثبت شده است. لازم به ذکر است به هیچ وجه نمیتوان عکسهای low key را مات یا فلو کرد.
عکس زیر یک نمونه تصویر ثبت شده با تکنیک عکاسی high key میباشد:
در هند کوههای عظیم هیمالیا در حدود ۱۵۰۰ کیلومتر امتداد دارند و من معمولا عاشق عکاسی از کوههای پوشیده از برف و یخچالها هستم، همچنین من بیشتر تمایل به عکاسی از مناظر با نور کم ( low key ) دارم. با این حال، عکاسی سیاه و سفید low key نیز به بسیاری از ژانرهای عکاسی دیگر از جمله عکاسی پرتره و حتی حیات وحش کمک میکند.
عکاسی مونوکروم low key چیست؟
در قسمت زیر برخی مراحل مهم در عکاسی مونوکروم low key آورده شده است :
- سیستم Ansel Adams Zone ( سیستم منطقهای انسل آدامز )
- اکسپوژر یا نوردهی
- میکرو کنتراست
- ترکیب بندی
- پس پردازش
سیستم Ansel Adams / Fred Archer Zone
اجازه دهید به طور خلاصه این سیستم را برای افرادی که به تازگی وارد دنیای عکاسی شدهاند توضیح دهم. زمانی که عکاسی با فیلم و دوربینهای آنالوگ انجام میگرفت، عکاس افسانهای، انسل آدامز، روشی را برای رسیدن به نوردهی بهینه در چاپ نهایی ابداع کرد. انسل آدامز در مورد این روش در کتابهای ” The Camera ” ، ” The Negative ” و ” The Print ” توضیح داد. این سه کتاب از مهمترین مراجع عکاسان قدیمی و حتی عکاسان امروزی است. سیستم منطقهای انسل آدامز را علاوه بر عکاسی سیاه و سفید، در عکاسی رنگی نیز میتوان استفاده کرد. اما در ابتدا این روش تنها برای عکاسی مونوکروم و سیاه و سفید بود و به طور ویژهای برای مناظر low key استفاده میشد.
به عبارت ساده این سیستم عکس را بر اساس تنالیتههای خاکستری، از سفید تا سیاه، به ده بخش تقسیم کرده و هر کدام را با یک نقطه نشان میدهند. به طور کلی، مناطق I و II به عنوان زیرمجموعه در نظر گرفته میشوند، چرا که نمیتوان از آنها جزئیات زیادی را بدست آورد و بیشتر نواحی تاریک است. به همین صورت در نواحی IX و X نیز جزئیات با رنگ سفید ناشی از نور زیاد ادغام شده و تشخیص آنها بسیار سخت است. اما مثل همیشه، هیچ قانون سخت و غیر ممکنی در هنر وجود ندارد. این در نهایت خود ما هستیم که در مورد چگونگی و زمان ترکیب رنگها و تیره و روشنی تصمیم میگیریم.
شخصا در بیشتر تصاویر ترجیح میدهم آسمان سیاه را از بین ببرم، زیرا این امر باعث بالا رفتن کنتراست تصویر شده و یک عکس low key به نظر میرسد که در تاریکی مطلق غرق شده باشد. آسمان خیلی روشن نیز میتواند چشم بیننده را منحرف کند، چرا که معمولا ما به دنبال روشنایی در تصویر میگردیم. در تصویر زیر، آسمان به اندازه کافی سیاه است و این باعث میشود تمرکز بیننده بر روی شنها و درخشش آنها جمع شود. این نوع عکس چشم بیننده را به خود مجذوب میکند.
برای به دست آوردن کنتراست بالا در تصویر، من شخصا از مناطق میانی ( منطقه V یا VI ) اجتناب میکنم، یعنی صحنه را به رنگهای روشن و تیره تقسیم میکنم، سپس نقاط تاریک را در نواحی III و IV قرار داده و مناطق روشنتر را بین نواحی VI ، VII و VIII قرار میدهم. همچنین گاهی اوقات بعضی نقاط را در عکس، مثل برف یا یخهای روی کوه، بیشتر از حالت عادی روشن میکنم تا کنتراست تصویر بهتر نمایان شود. این بهترین راه برای افزایش اصولی کنتراست یا تضاد رنگ در عکس است.
احتمالا این موضوع کمی گیج کننده است. با نگاه به تصویر زیر درک بهتری از این مفاهیم خواهید داشت.
آسمان کاملا سیاه است، به این معنی که آن را در ناحیه I قرار دادهام، ستارهها و کلاههای برفی کوچک روی کوه در نواحی VIII و IX قرار گرفتهاند، در حالیکه بدنه کوهها در نواحی III، IV و VI قرار دارند. سنگ در پیش زمینه بین نواحی III و IV است، برخی از ماسههای روشنتر نیز در نواحی VIII و IX هستند که به آنها حس درخشان بودن میدهد.
اکسپوژر یا نوردهی
حالا که با سیستم ناحیه بندی انسل آدامز آشنا شدید، باید بدانید که اصلا چطور نقاط مد نظر در عکس را در این نواحی قرار دهیم. باز هم میگویم، هیچ قاعده سخت و غیر ممکنی در عکاسی وجود ندارد. موارد زیر راهنمایهایی در مورد شیوه کار با نوردهی در سیستم نواحی انسل ادامز است :
- تجسم اولیه : اولین قدم تجسم کردن است. من افراد بسیاری را دیدهام که یک عکس معمولی یا تار را به عکس سیاه و سفید یا مونوکروم تبدیل میکنند. اما دقیقا برعکس این موضوع من متوجه شدم که برای یک عکس سیاه و سفید یا مونوکروم نیاز به کنتراست و شارپنس بیشتری در تصویر داریم. اگر تصمیم دارید یک عکس سیاه و سفید یا مونوکروم ثبت کنید، قبل از هر چیزی آن را در ذهنتان تجسم کنید و تصویر نهایی را برای خودتان در نظر بگیرید. این کار را حتی پیش از فشردن دکمه شاتر باید انجام دهید، نه اینکه آن را بسپارید به مرحله پردازش یا ادیت !
- نورپردازی : از نوردهی مصنوعی در اواسط روز و همچنین در پشت صحنه اجتناب کنید. در هر دو مورد، به ویژه در هنگام عکاسی از مناظری که شامل آسمان هم میشود، آسمان چند برابر روشنتر از حالت عادی ثبت شده و تمرکز بیننده به جای سوژه اصلی بر روی آسمان جلب میشود. بهترین راه این است که از سوژه خود در حالتی عکاسی کنید که خورشید در افق پشت سرتان باشد و منظره یا سوژه را روشن کند. در چنین حالتی، سوژه شما به طور طبیعی روشن میشود و این برای مناظر بهتر است، مخصوصا اگر برفی روی کوهها باشد.
- محدوده داینامیکی : همانطور که در سیستم نواحی انسل آدامز ذکر شد، ما در مورد تصاویر مونوکروم با یک محدوده داینامیکی بسیار بالا روبرو هستیم. همیشه سعی کنید ISO را تا پایینترین حد ممکن کاهش دهید. در این صورت دیگر نیازی نیست نگران نویزهای تصویر باشید، در عین حال به محدوده داینامیک که یک تصویر سیاه و سفید با کیفیت بالا نیاز دارد میرسید. همه دوربینها محدوده داینامیکی خوبی در مقادیر پایین ISO ارائه میدهند. بنابراین تا آنجا که ممکن است ایزو را کاهش دهید.
- براکتینگ ( Bracketing ) : از آنجا که ما در مورد حدود 6 تا 7 استاپ از محدوده داینامیکی صحبت میکنیم، ثبت تمام آنها در یک لحظه توسط دوربین کار مشکلی خواهد بود. این جاییست که براکتینگ وارد بازی میشود. سعی کنید ۳ تصویر مجزا را با یک براکت ثبت کنید، به طوری که در نهایت ترکیب 9 یا چند نقطه دیگر را هم داشته باشید.
- دیافراگم : بر خلاف عکاسی حیات وحش، که عمدتا دیافراگم در آن باز است، بهتر است در عکاسی از مناظر از دیافراگمهای بستهتر استفاده شود. این موضوع دو دلیل اساسی دارد. اول اینکه لنزها معمولا نهایت وضوح ممکن را ارائه میدهند، و دوم اینکه باید بتوانید عمق میدان بسیار گستردهای را بدست آورید. در برخی موارد ممکن است بهترین روش استفاده از فوکوس چندگانه باشد تا هم بر روی پیشزمینه و هم بر روی پسزمینه بتوانید فوکوس کنید و هیچ جزئیاتی را از دست ندهید.
- سه پایه دوربین : هنگامی که بحث استفاده از براکت میشود، یک سه پایه بسیار مورد نیاز است. در هیچ یک از تصاویر موجود در این مقاله دوربین بر روی دست نبوده و برای ثبت آنها از سه پایه استفاده شده است. با توجه به اینکه عکاسی مونوکروم low key نیاز به جزئیات بالا دارد، میبایست از سه پایه استفاده کنید تا حتی کوچکترین لرزشها را هم از بین ببرید. با توجه به اینکه نیاز است در ایزو و دیافراگم تغییراتی را به وجود بیاورید، میبایست چندین شات ثبت کنید و ثبت هر کدام از اینها بدون سه پایه، باعث میشود تصاویر منطبق بر هم نباشند. استفاده نکردن از سه پایه عملیات عکاسی را به شدت سخت خواهد کرد. همچنین سعی کنید از سه پایههایی استفاده کنید که علاوه بر کیفیت بالای ساخت، استحکام بالایی داشته و لرزشی در سیستم دوربین به وجود نیاورند. برای خواندن مقاله راهنمای خرید سه پایه اینجا کلیک کنید.
- نورسنجی ( Metering ) : برای اکثر موارد، نورسنجی پیش فرض به شیوه ماتریکس خوب کار میکند. همانطور که میدانید، حالت اندازهگیری ماتریکسی تلاش میکند تا 18٪ خاکستری را به دست آورد، که اکثر آنها خاکستری میانه هستند. اما گاهی اوقات دوربینها برای رسیدن به خاکستری میانی، تصویر را صاف میکنند. به خصوص در مناظر low key، در این تصاویر بعضی نقاط خاکستری تیره یا سیاه هستند و بدیهی است که دوربین برای رسیدن به خاکستری میانه، نورپردازی بیشتری روی آنها انجام میدهد، اینکار باعث از دست رفتن جزئیات و صاف شدن تصویر میشود. این برخی از هایلایتها را از بین برده و نقاط بالا و پایین نمودار هیستوگرام را نابود میکند و همان جایی است که نورسنجی نقطهای ناجی شما میشود. من معمولا نورسنج را به سمت روشنترین نقطه در صحنه با فوکوس خودکار تک نقطهای قرار میدهم، از دکمه عقبی نیز برای قفل کردن نوردهی استفاده میکنم، ترکیب بندی را درست میکنم و سپس دکمه شاتر را فشار میدهم. اگر بخشهایی از تصویر شما کمتر نوردهی میشود، میتوانید آنها را به طور جداگانه نوردهی کنید و سپس در پس پردازش، با عکس اصلی ترکیب کنید. از آنجا که ما پیش از این به پایینترین ایزو ممکن رسیدیم، میبایست در لایت روم یا هر نرمافزار ویرایش عکس دیگری جزئیات سایه را بازیابی کنیم. پس این مورد نیز نباید مشکل باشد.
- فرمت فایل : بدیهی است، باید با فرمت خام RAW عکاسی کنید.
- تعادل رنگ ( White Balance ) : قرار نیست هیچ رنگی در تصویر وجود داشته باشد، پس چرا نگران تعادل رنگها باشیم؟ من با این مخالفم، چرا که تعادل رنگ نه تنها به غلظت و دقت رنگها کمک بیشتری میکند و تفکیک خاکستری آنها را سادهتر میسازد، بلکه به هیستوگرام نیز کمک میکند. به عنوان مثال، تراز سفیدی 8000 کلوین، رنگهای قرمز را بیشتر از آبی و زرد به سمت راست میبرد، این یعنی قرمز را روشنتر از سایر رنگها نشان میدهد. مناسبترین راه این است که کانالهای RGB در کادر خود را تا جایی که ممکن است با یکدیگر همپوشانی کنید. در صورتی که با فرمت خام RAW عکس میگیرید، میتوانید آن را در پس پردازش اصلاح کنید، اما من شخصا همیشه ترجیح میدهم آن را در دوربین درست کنم.
میکرو کنتراست
مقالهای در مورد عکاسی مونوکروم low key بدون صحبت از میکرو کنتراست، ناقص خواهد بود. برخی معتقدند که این یک مفهوم فرضی است، اما من به شدت به آن پایبند هستم. همه ما قطعا مقالات زیادی را در مورد کنتراست خواندهایم و به اندازه کافی از این مبحث تغذیه شدهایم ! پس در اینجا من از کنتراست صحبت نخواهم کرد، بلکه تنها به مبحث میکرو کنتراست میپردازم.
هر دو تصویر بالا تقریبا تمام تنالیتهها را در سیستم نواحی انسل آدامز دارند. اگر نمونههای رنگی این تصاویر را ببینید، متوجه خواهید شد که رنگهای تشکیل دهنده آنها شبیه به هم و از تنالیتههای مختلف هستند. میکرو کنتراست اساسا کنتراست و تضاد بین تنالیتههای مختلف یک رنگ است. بنابراین، هنگامی که یک عکس رنگی را به سیاه و سفید تبدیل میکنید، سایههای بیشتری نسبت به نمونه رنگی در تصویر ایجاد میشود که حاصل تبدیل رنگ به تنالیتههای مختلف خاکستری است.
متاسفانه ما کنترل زیادی بر روی میکرو کنتراست نداریم، چرا که در اولین مرحله نوع لنز است که مهمترین عامل در تایین میزان میکرو کنتراست میباشد. نمودار MTF فقط کنتراست جهانی را نشان میدهد، این به این معنی که یک لنز با رزولوشن شگفت انگیز میتواند کنتراست ضعیفی را داشته باشد. به عنوان مثال، لنزهای Zeiss Distagon و Planar میکرو کنتراست کاملی دارند و لنزهای Voigtlander و Asahi SMC-Takumar M42 با کنتراست فوق العادهشان معروف شدند.
بعضی ها ممکن است کاملا شارپ نباشند، اما میکرو کنتراستشان حالت خاصی به عکس میدهد. لنزهای دیگری نیز در این زمینه وجود دارند که خارج از بحث این مقاله هستند.
ترکیب بندی
بیایید نگاهی به برخی عناصر ترکیببندی بیاندازیم :
- فضای منفی : اکثر عکاسان سبک عکاسی مونوکروم low key ، بیشتر کادر خود را با فضای منفی پر میکنند. هیچ استثنایی هم وجود ندارد، زیرا خود من نیز یکی از آنها هستم. تاریکی اطراف سوژه چیزی است که در واقع باعث ایجاد احساس در عکس میشود. وقتی همه چیز تاریک است، چشمهای ناظر به طور طبیعی به قسمت روشنتر تصویر کشیده میشوند :
- ابرها : اکثر ما میدانیم که الگوی ابرهای جالب، عمق و داستان شگفتانگیزی به عکس اضافه کرده و آن را جذابتر میکنند. این مورد در عکاسی مونوکروم لو کی بیشتر نمایان میشود. با توجه به آسمان یکدست تیره، این ابرها هستند که جزئیات و کنتراست را به عکس اضافه میکنند. بیشتر اوقات، ابرها روشنترین بخش یک عکس هستند و قرار دادن آنها بدون اینکه هایلایتها را از بین ببرند، میتواند حالات خیرهکنندهای را به عکس شما اضافه کند. در زیر چند نمونه از همین موضوع در عکاسی مونوکروم low key را مشاهده میکنید :
- الگوها : حتما به الگوها توجه ویژهای داشته باشید، چرا که بخش بزرگی از جذابیت عکس شما را شامل میشوند. این الگوها میتوانند زیگزاگ، منحنی، خطوط هدایتگر و موارد دیگر باشند. الگوهای تکراری احساسات بهتر و عمیقتری را در عکس ایجاد میکنند. اولین تصویر پایین، یک نمونه با الگوی زیگزاگ و تصویر دوم یک نمونه الگوی تکرار شونده است :
- سنگینی مرکزی : سادهترین راه برای جلب توجه بیننده این است که عناصر روشن و درخشان را به مرکز کادر هدایت کنید. این کار سنگینی تصویر را به مرکز هدایت میکند و چشمان بیننده را ناخودآگاه به خود جذب میکند. آبشارها نمونههای کلاسیک این مورد در عکاسی مونوکروم low key هستند. اگر بتوانید جزئیات سایه را در صخرهها حفظ کنید، دیگر چیزی در آنها وجود ندارد که بتواند از احساسات تصویر کم کند :
- نوردهی طولانی ( Long Exposures ) : وقتی خورشید غروب میکند، یک دنیای کاملا جدید پدیدار میشود. عکسهایی با نوردهی طولانی یک حالت احساسی عمیق دارند، و شب آسانترین زمان برای ثبت این نوع عکسها است. البته در ابتدا ممکن است کمی با نور کم و فوکوس خودکار مشکل داشته باشید و پیدا کردن راهحلی برای آنها زمانبر باشد. با این حال، هنگامی که شما روشهای خود را در مورد این مسائل به دست میآورید، با عکسهای واقعا خیرهکنندهای سر و کار خواهید داشت که از دیدنشان شگفت زده شوید. ابرهای مهآلود، احساس جدید و عمیقی را به عکس اضافه میکنند، و اگر بتوانید ماه را به صورت یک ستارهی فوقالعاده درخشان ثبت کنید، خیلی بهتر خواهد شد :
پس پردازش
ویرایش تصویر یک موضوع بسیار گسترده است، که خود نیز موضوعات فرعی بسیاری دارد که هر کدام به یک مقالهی کامل نیاز دارند. در زیر برخی از تکنیکهای ویرایش که اغلب از آنها استفاده میکنم را معرفی خواهم کرد :
- من با استفاده از نیکون Capture NX-D فایلهای خام RAW را به فایلهای TIFF 16 بیتی تبدیل میکنم. هنگام تبدیل از RAW به TIFF، تفاوت بین Capture NX-D و Adobe Camera RAW، قبل از ویرایش کاملا مشهود است. فقط یک بار فایل RAW را به صورت همزمان در NX-D و در Camera RAW باز کنید. آن زمان به معنای واقعی کلمه میتوانید تفاوت را مشاهده کنید. تعادل رنگ سفید و قابلیت اصلاح لنز دوربین ، تا آنجا که من دیدهام، در NX-D بهتر از Camera RAW است. همچنین، NX-D قادر خواهد بود بسیاری از هایلایتها و سایهها را به تصویر بازگرداند. در مقایسه، Camera RAW دارای قابلیتهای محدودی در حفظ جزئیات بوده و مشکل overexposed نیز دارد.
- هنگامی که عکسها را به صورت فایل TIFF تحویل میگیرم، آنها را در Lightroom باز میکنم تا تنظیمات پایهای، شامل تنظیم وایت بالانس ، کنتراست و اشباع رنگ را انجام دهم. به طور کلی ویرایش بیش از حد تصاویر در لایت روم را توصیه نمیکنم. تا این مرحله هنوز هم عکس رنگیست.
- گام بعدی این است که تصویر را از لایت روم به فتوشاپ CC منتقل کنید. این جایی است که باید تصویر را به سیاه و سفید یا مونوکروم تبدیل کنید. اکثریت ما، عکسها را با کم کردن Saturation و Vibrance به مونوکروم تبدیل میکنیم. اما قرار دادن یک لایه سیاه و سفید بهتر نتیجه میدهد. ابزار لایه سیاه و سفید به شما این امکان را میدهد که هر کدام از تنالیتههای رنگ را به صورت مجزا روشن کنید. به عنوان مثال، برای به دست آوردن یک آسمان تاریک، میتوانید تن آبی را، بدون خراب شدن سبز و قرمز، زیاد کنید. اما مثل همیشه باید مراقب باشید با دستکاری بیش از حد، تصویر شما به عکسی مصنوعی و پلاستیکی تبدیل نشود و حالت اصلی و احساساتش را از دست ندهد.
- در شرایطی که من باید دو یا چند عکس را با هم ترکیب کنم، از نرم افزار HDR استفاده نمیکنم. این نرم افزار صحنههای مختلف را نمیشناسد و در اکثر مواقع، هالهای را در کنارههای تصویر ایجاد میکند. من همیشه تصاویر را با ماسکها ( layer masks ) ترکیب میکنم و گاهی اوقات نیز از ماسکهای درخشان استفاده میکنم.
- در این مرحله هم یک یا چند لایه منحنی ( Curve ) برای ایجاد کنتراست بین بخشهای مختلف تصویر، بدون ایجاد هاله، ایجاد میکنم.
من سعی کردم در این مقاله چیزی فراتر از عکاسی مونوکروم low key را برای شما توضیح دهم. امیدوارم این مطالب برای شما مفید بوده باشند و از آنها نهایت استفاده را ببرید. در صورت وجود پرسش یا هر گونه ابهامی، میتوانید از طریق شبکههای اجتماعی و قسمت نظرات همین پست، با من در ارتباط باشید. همچنین میتوانید عکسهای خود را با موضوع عکاسی مونوکروم low key در شبکههای اجتماعی با ما به اشتراک بگذارید.