سیستم ناحیهای عکاسی انسل آدامز چیست؟
تکنیک ها
سیستم ناحیهای عکاسی ( Zone System ) تکنیکی است که توسط آنسل آدامز و فرد آرچر در دهه 1930 میلادی ابداع شد. این یک روش استاندارد برای نورگیری است که تعادل و هماهنگی را حتی در بدترین شرایط نوری نیز تضمین میکند. حتی در شرایطی که پسزمینه نور بسیار زیادی داشته و نور کم پیشزمینه و سایههای شدید باعث جدا شدن پسزمینه و پیشزمینه شده است. در این شرایط احتمال خطای دوربین عکاسی در نورگیری بسیار زیاد بوده و اگر این کار را به سیستم خود دوربین بسپارید، قطعا در بسیاری از موارد نا امیدتان خواهد کرد.
انسل آدامز ( Ansel Easton Adams ) ( ۱۹۰۲–۱۹۸۴ ) عکاسی آمریکاییست که شهرت وی بیشتر به دلیل عکسهای او از طبیعت و چشماندازهای غرب آمریکا است. همچنین به او لقب ” پدر عکاسی از منظره ” را دادهاند. او نخستین عکاسی بود که عکاسی منظره را از نظر فنی به کمال رساند. وی سالها تلاش کرد و پس از تکمیل روش پیشنهادی خود آن را به جهان عرضه نمود. او این روش را سیستم ناحیهای عکاسی یا Zone System نام نهاد. در این سامانه موضوع به چند ناحیه یا زمینه تقسیم و سپس شدت نور هر ناحیه بوسیلهٔ نور سنج اندازهگیری میشود. به این ترتیب عکاس قادر خواهد بود، کیفیت بازسازی رنگدرجههای عکس را، پیش از نوردهی کنترل کند.
آدامز خود در این باره گفته است:
” پیش از نور دادن فیلم منفی باید دقیقاً بدانم نتیجهٔ نهایی چگونه خواهد شد. “

امروز من قصد دارم این سیستم را به طور کامل برای شما شرح دهم و همچنین روش استفاده از آن را نیز برایتان خواهم گفت. پس تا انتهای مقاله همراه من باشید…
چرا باید از سیستم ناحیهای عکاسی استفاده کنیم؟
نورسنج دوربین شما به طور معمول برای صحنههایی با نور معمولی ساخته شده و در مواجهه با صحنههایی با نور شدید یا استثنائات، به راحتی میتواند فریب بخورد. در واقع دوربین این صحنهها را بیش از حد روشن یا تیره نمایش میدهد. این جایی است که دانش سیستم ناحیهای عکاسی میتواند شما را از این مشکلات نجات دهد و به شما کمک کند تا عکسهایی بهتر و جذابتر ثبت کنید.
اگر چه محاسبات سیستم ناحیهای عکاسی در اصل بر روی فیلمهای سیاه و سفید بود، اما با تعمیم دادن آن به رنگها میتوان در عکاسی دیجیتال و رنگی نیز از آن بهره برد.
مزایای استفاده از سیستم ناحیهای عکاسی
- میتوانید در هر زمان و حتی در بدترین شرایط نوری، نوردهی صحیحی داشته باشید.
- میتوانید حتی قبل از فشردن شاتر، یک ارزیابی دقیق از رنگهای صحنه و محدوده داینامیکی داشته باشید.
- میتوانید بفهمید که چه زمانی باید از فیلتر تراکم خنثی ( فیلتر ND ) استفاده کنید.
- میتوانید بفهمید چه میزان با نوردهی صحیح فاصله دارید و باید تا چه حد اکسپوژر را برای عکسهای بعدی دست کاری کنید.
- میتوانید بفهمید که چه زمانی باید از فلاش برای نوردهی صحیح استفاده کنید.
خاکستری میانی
همانطور که گفتم سیستم نورسنج دوربین برای شرایط متعادل و با نور متوسط طراحی شده است. این به این معنی است که دوربین به یک صحنه نگاه خواهد کرد و سعی میکند بازتاب خاکستری آن را تا حد متوسط ( 18 درصد )، که خاکستری میانی ( رنگی که دقیقا بین سیاه و سفید قرار میگیرید ) است، رندر کند. به همین علت، هنگامی که یک صحنه بیش از حد روشن است، دوربین تلاش میکند تا آن را با خاکستری متوسط رندر کند، بنابراین آن را تیرهتر از حالت عادی نشان میدهد و سبب کاهش کنتراست و دقت رنگی آن میشود. از سوی دیگر، هنگامی که یک صحنه بیش از حد تاریک باشد، دوربین باز هم تلاش میکند تا آن را با خاکستری متوسط رندر کند، بنابراین آن را بسیار روشنتر از حالت عادی نشان داده و باعث نوردهی بیش از حد تصویر میشود.
ما انسانها اما به جای مشاهده به صورت خاکستری، تصاویر رنگی میبینیم و میزان انعکاس نور را به صورت متوسط برای هر رنگ دریافت میکنیم. این میزان برای ما نیز در همان حدود بوده و خاکستری میانه را به عنوان متوسط در نظر میگیریم. دانستن دانش تنالیتههای رنگی برای شخصی که میخواهد سیستم ناحیهای عکاسی را بیاموزد ضروری است.
مفهوم سیستم ناحیهای عکاسی
سیستم ناحیهای هر تصویر را به 10 ناحیه در مقیاس تنالیتههای رنگی متفاوت تقسیم میکند ( هرچند بعضا به تعداد 9 و 11 ناحیه نیز تقسیم میشود ). هر محدوده رنگی به یک منطقه در عکس اختصاص داده میشود. هر منطقه 1 استاپ نوری با مناطق قبل و بعد از خود فاصله دارد. بنابراین هر دو صحنه متوالی تنها 1 استاپ با هم تفاوت دارند. سیستم ناحیهای عکاسی با اعداد رومی شناخته میشود و منطقه متوسط آن با بازتاب 18 درصد، منطقه V نامیده شده که منطقه پنجم در جدول است.
برای ما عکاسان دیجیتال، تنها در مناطق III تا VII ( یعنی مناطق 3 تا 7 ) نگرانی وجود دارد. تاریکترین بخش یک صحنه در ناحیه III قرار میگیرد، همچنین درخشانترین یا روشنترین قسمت نیز در ناحیه VII قرار میگیرد. هر چیزی که تیرهتر از منطقه III باشد، به عنوان سیاه خالص و بدون جزئیات ارائه میشود، همچنین هر چیزی روشنتر از منطقه VII نیز به عنوان سفید خالص بدون هیچ جزئیاتی معرفی میشود.
اگر دوربین خود را در یک منطقه با بازتابندگی متوسط قرار دهید و سنجش نوری صحیح ( عدد صفر در نورسنج ) را به دست آورید، آن منطقه به صورت متوسط رند خواهد شد. اگر شما دیافراگم لنز دوربین خود را باز کنید و یا سرعت شاتر را یک مرحله آهستهتر کنید، تصویرتان بیش از حد نوردهی خواهد شد. همچنین اگر روزنه اپرچر لنز خود را ببندید و یا سرعت شاتر را به میزان یک مرحله افزایش دهید، نوردهی کمتر از حد مورد نظر خواهد بود و عکس تاریک میشود.
اکنون توافق شده که خاکستری متوسط به طور طبیعی در ناحیه V قرار داده شود. اگر تصویر را با یک استاپ بالاتر نوردهی کنید، آن را در منطقه VI قرار میدهید و باعث میشود که روشنتر از آن چیزی باشد که واقعا هست. همچنین اگر با یک استاپ پایینتر نوردهی کنید، آن را در ناحیه IV قرار میدهید و باعث میشود که تاریکتر از آن چیزی باشد که در واقعیت مشاهده میکنیم.
تنالیتههای رنگی را چگونه در سیستم ناحیهای عکاسی ارزیابی کنیم؟
همانطور که در تصویر بالا دیده میشود، رنگهای متوسط زمانی که در یک ناحیه متوسط قرار میگیرند، به درستی نمایش داده میشوند. منظور من این است که آنها در عکس نهایی به همان شکلی ظاهر خواهند شد که در واقعیت بدون over – exposure یا under – exposure نمایش داده میشود. این تنها شامل علفهای سبز یا برگهای درختان، گلهای قرمز، آسمان آبی روشن، خاکستری 18٪ و … میشود.
رنگهایی وجود دارند که کمی روشنتر از میانگین هستند و باید در ناحیه VI قرار داده شوند. این رنگها بیشتر شبیه به پاستل یا رنگهای مصنوعی هستند. آنها عبارتند از زرد خالص، قرمز متمایل به صورتی روشن، آبی روشن، صورتی روشن و ….
رنگهای دیگری که روشنتر از رنگهای قبلی هستند، باید در ناحیه VII قرار داده شوند. این رنگها شامل سفید ( white snow )، سفید ( white clouds )، مه، دود، بخار، شن روشن و … هستند.
در نقطه مقابل، تنها رنگهایی که کمی تاریکتر از متوسط هستند باید در منطقه IV قرار گیرد. اینها شامل تنه درختان، آسمان آبی تیره و … هستند.
رنگهایی که تیرهتر از این هستند نیز به طور کلی باید در ناحیه III قرار داده شوند. این رنگها عبارتند از سیاه ( black puppies )، سیاه ( black shoes ) سایههای شدید، زغالسنگ و امثال آن …
در عکاسی دیجیتال، به طور کلی نوردهی صحیح در سطح متوسط قرار گرفته و هیچگونه هایلایت یا سایهی شدیدی ندارد. البته من با شدیدتر شدن سایهها بیشتر از هایلایتها مشکل دارم، چرا که جزئیاتی که در سایه قرار دارند مشاهده کردنشان بسیار سخت است.
بنابراین اگر مجبورید برای بدست آوردن محدوده داینامیکی بهتر چند عکس ثبت کرده و هایلایتها یا سایههای شدیدتری در عوض آن ثبت کنید، بهتر است از آن اجتناب کنید، در نهایت شما مجبورید بین آنها یکی را انتخاب کنید. اگر هایلایتهای شدید در بخش کوچکی از عکس شما قرار دارند، بهتر است محافظت از آنها را در اولویت قرار دهید. چرا که تاریک شدن این بخشها مثل یک احساس مرده یا چیزی که از دست رفته باشد است. در حالی که این قانون برای سایهها صدق نکرده و معمولا سایهها تغییر خاصی در احساس و کلیت عکس به وجود نمیآورند. حتی گاهی حذف یا نادیده گرفتن آنها به بهتر شدن عکس خیلی کمک میکند.
بنابراین برای نوردهی صحیح یک صحنه در ناحیه متوسط، یک رنگ یا چند رنگ را که در سطح متوسط قرار داشته باشد پیدا کنید. حالا باید تنظیمات دوربین خود را درست کنید تا نورسنج عدد صفر را نشان دهد. دقت کنید که بر روی هایلایتهای عکس نورسنجی را انجام نداده باشید، پس از اطمینان از این موضوع عکس را ثبت کنید.
در زیر چند نمونه عکس وجود دارد که هر کدام یک تفسیر و توضیح دقیق و درست در مورد سیستم ناحیهای عکاسی دارند. مطالعه این عکسها و دانش سیستم ناحیهای عکاسی به شما این ایده را میدهد که چطور رنگهای مختلف را ارزیابی کنید و هر تنالیته رنگ را در ناحیه مربوط به خود قرار دهید.


در تصویر بالا، زرد زرد در ناجیه VI قرار میگیرد. زرد خالص همانطور که قبلا اشاره کرده بودم، به طور کلی همیشه در ناحیه VI قرار میگیرد. زیرا بازتابی بیشتر از رنگهای متوسط دارد. زرد کمی مایل به نارنجی هم در اینجا میتواند با 1+ استاپ قرار گیرد؛ یا حتی 1/2+.
رنگ نارنجی اشباعشده به طور معمول در ناحیه V قرار دارد. قرمز معمولا یک رنگ متوسط در نظر گرفته میشود، مگر اینکه خیلی تاریک یا خیلی روشن باشد. در اینجا آن را در ناحیه IV قرار دادهایم، زیرا تیرهتر از حد متوسط است. رنگ کف نیز واقعا روشن است، بنابراین در منطقه VII قرار دارد.


در این عکس که از آسمان ثبت شده، آبی رنگ متوسط بوده و در ناحیه V قرار میگیرد. البته محل اتصال آسمان به زمین و قسمتهای پایینی آن روشنتر بوده و باید در ناحیه VI قرار گیرد. بالاترین نقطه آسمان تیره تر بوده و با 1- استاپ نور نسبت به متوسط اندازهگیری میشود، بنابراین باید در ناحیه IV قرار داده شود. در بخش رنگ درختان و چمن، شاخ و برگ معمولا دارای یک رنگ متوسط است، مگر اینکه بسیار تاریک یا بسیار روشن باشد.
در این عکس، چمن حدودا در محدوده رنگهای متوسط ارزیابی میشود، بنابراین باید در ناحیه V قرار بگیرد. درختانی که در سمت راست تصویر و پشت چمنها قرار گرفتند حدود 1- استاپ نور کمتری داشته و تیرهتر است، بنابراین آنها را باید در ناحیه IV قرار داد. ابرها سفید هستند، اما هنوز جزئیاتی را نمایش میدهند و هایلایتشان بیش از حد نیست، بنابراین باید در ناحیه VII قرار گیرند. در مورد جاده، حدود 1- استاپ تیرهتر از رنگ متوسط است ( ممکن است حتی 11/2– تیرهتر باشد )، بنابراین باید در ناحیه IV ( یا مابین ناحیه IV و III ) قرار گیرد.
در عکس بالا که از یک فانوس دریایی ثبت شده، دریا تقریبا به عنوان رنگ متوسط ارزیابی شده و باید در ناحیه V قرار گیرد. هرچه در دریا به سمت بالا حرکت میکنیم، شروع به تیرهتر شدن میکند و بخشی از آن در ناحیه IV قرار میگیرد.
برای آسمان نیز قسمتهای بالا و راست به عنوان رنگ متوسط شناخته شده و در ناحیه V قرار میگیرد. در حرکت به سمت پایین از قسمت متوسط آسمان، کمی تیرگی مشاهده میشود که حدود 1- استاپ نوری است و باید در ناحیه IV قرار گیرد ( ممکن است البته این منطقه کمی روشنتر از ناحیه IV باشد، بنابراین میتوانید تفاوت آن را حدود 1/2- یا 2/3- استاپ در نظر بگیرید ).
کمی بعد از این تیرگی، دوباره بخشی از آسمان روشن شده و در منطقه VI قرار میگیرد و در نهایت روشنترین بخش آسمان که همان بخش پایین و راست است، باید در ناحیه VII قرار گیرد. همانطور که میبینید، سکویی که روی آن فانوس قرار گرفته بسیار تاریک بوده و فاقد هر گونه جزئیاتی است و باید آن را در ناحیه III قرار داد ( این بخش حدودا شبیه به سیلوئت یا ضد نور ارزیابی میشود ).


من این عکس را انتخاب کردم تا به شما نشان دهم که چگونه میشود تنالیتههای مختلف یک رنگ را در سیستم ناحیهای عکاسی قرار داد و رنگهای سبز و آبی، در کدام بخشها قرار میگیرند. برای شروع از چمنی شروع میکنم که نه خیلی تاریک است و نه خیلی روشن، یعنی قسمت سمت چپ عکس، این قسمت در ناحیه V قرار میگیرد.
چمنهایی که در کنارهی جاده قرار داشته و به سمت مرکز تصویر حرکت میکنند، حدود 1+ استاپ نوری روشنتر هستند و باید در ناحیه VI قرار بگیرند. درختان در هر دو طرف جاده تقریبا یک تنالیته از رنگ سبز هستند و تفاوت آنچنانی با هم ندارند، همچنین حدود 1- استاپ تاریکتر از متوسط رنگ سبز هستند، بنابراین باید آنها را در ناحیه IV قرار داد. بوتههایی که در سمت راست عکس قرار دارند تیرهتر از حالت عادی بوده و حدود 2+ استاپ تاریکتر از سبز متوسط هستند، به همین دلیل در ناحیه III قرار میگیرند.


در این عکس شن و ماسه بسیار روشن است، در حالیکه هنوز بافت و جزئیات را نمایش میدهد، این مناطق حدود 2+ استاپ روشنتر از متوسط بوده و باید آنها را در ناحیه VII قرار دهیم. بدن سگ نیز حدودا تنالیتهای مشابه شن و ماسههای روی زمین دارد و همچون آنها در ناحیه VII قرار میگیرد. در نواحی تاریکتر بدن سگ نیز حدودا 2- استاپ فاصله را میتوان مشاهده کرد.
توجه داشته باشید که چشم سگ خیلی تاریک است و تقریبا فاقد جزئیات، به همین علت باید آن را در ناحیه III قرار دهیم، اما این نکته را نیز به یاد داشته باشید که بخشهای کوچکی که در این نواحی قرار میگیرند، میتوانند به زیبایی عکس بیافزایند و بودن آنها قطعا یک نکته مثبت در عکسی این چنین محسوب میشود که بیشتر مناطق آن را سفیدی نسبتا روشن پوشانده است. قسمتهای بسیار روشن و بسیار تاریک در عکسی مانند این، محدوده داینامیکی بالاتر از دوربینهای دیجیتال دارند. بنابراین شما نمیتوانید با ثبت تنها یک عکس جزئیات بخشهای هایلایت یا سایه را بدست آورید. علاوه بر این، همانطور که قبلا گفتم، بخشهای خیلی تیره مانند سایهها، نسبت به یخشهای خیلی روشن، هر چه کوچکتر باشند برای عکس بهتر است.
ابرها بسیار روشن هستند و جزئیات اندکی را نشان میدهند و باید در ناحیه VII قرار گیرند. آسمان در این شات روشنتر از حد متوسط است و در بخش سمت چپ و بالا حدود 1+ استاپ روشنتر است، بنابراین باید در ناحیه VI قرار گیرد.
عکاسی پرتره و سیستم ناحیهای عکاسی
در حالی که عکاسان چشم انداز و منظره باید با قرار دادن رنگهای طبیعت مانند رنگ کوهها، درختان، آسمان، دریاها و … در سیستم ناحیهای عکاسی بیشتر آشنا باشند، عکاسان پرتره میبایست تمرکزشان را بر روی شناخت رنگ پوست بدن و مو قرار دهند.
پوست اکثر مردم در ناحیهی IV و VI قرار میگیرد، به جز برخی از استثنائات مانند افراد روشن پوست، سبز پوست یا سیاه پوست. برای عکاسی پرتره باید بیشتر روی پوست بدن و جزئیات طبیعی بدن توجه کنید تا لباس، اگر چه لباس هم بی شک مهم است، اما نه به اندازه پوست سوژه. به ویژه اگر لباس بخش کوچکی از عکس را در بر میگیرد و اکثر کادر تصویر متعلق به پوست سوژه است.
بیایید در این بخش در مورد تنالیتههای مختلف رنگ پوست صحبت کرده و با قرار گرفتن آنها در چارت سیستم ناحیهای عکاسی آشنا شویم.


این مرد کوچک دارای پوستی روشن است. به صورت میانگین پوست او حدود 11/2+ روشنتر از رنگ متوسط است. بنابراین بین نواحی VI و VII قرار میگیرد. لباس او نیز روشن است، اما هنوز جزئیات را حفظ کرده و نمایش میدهد.
در بخش دهان کودک سایه باعث از بین رفتن کامل جزئیات شده است. اما این نه تنها بد نیست، بلکه کاملا خوب و مفید است. اول اینکه ما نمیخواهیم جزئیات این بخش از سایه را خیلی داشته باشیم و به دلیل کوچک بودن آن، این تعادل را ایجاد کرده و مشکلی در تصویر به وجود نمیآورد. و دوم اینکه همانطور که قبلا گفتم، برای ثبت جزئیات سایه به ثبت بیش از یک عکس نیاز داریم و این باعث روشنتر شدن هایلایتها میشود. بی شک تحمل یک سایه کوچک خیلی راحتتر از روشنشدن تمام هایلایتهای تصویر است.


در این عکس، پوست دختر کمی تیرهتر از پوست مرد کوچک در تصویر قبلی است. در اکثر بخشهای پوست، حدود 1/2+ استاپ روشنایی بیشتری نسبت به رنگ متوسط دیده میشود. هایلایت به وجود آمده بر روی دندانها و چشمها نیز کاملا خوب بوده و نیازی به تغییر ندارد. حتی در بخشهای تاریک مانند مو، لباس و لوازم جانبی نیز سایهها عالی هستند و نیازی به تغییر هیچ یک نیست.


پوست این مرد رنگی معادل رنگ متوسط دارد و در ناحیهی V قرار میگیرد. در بخشهای تیرهتر سایههای سختی وجود دارند که فاقد جزئیات هستند، اما تا وقتی که هایلایتها جزئیات را نمایش میدهند، این مورد مشکل ساز نبوده و خوب است.


پوست این خانم فقیر حدودا 11/2– تیرهتر از حد متوسط است، بنابراین باید در ناحیهای بین IV و III قرار گیرد. البته این بخش فقط مربوط به پوست و مو بوده و به سفیدیهای بین موها ربطی ندارد. شما میتوانید به وضوح ببینید که پوست روشنتر از مو است.
هایلایتهای این تصویر نیز بسیار کم بوده و تنها بخش کوچکی بر روی گونهها روشن شده است. اما این نیز خوب است، چرا که اگر بزرگتر از این بود، میبایست برای حفظ جزئیات و کیفیت نسبت به کل عکس بازنگری شود.
ارزیابی صحنههایی با محدوده داینامیکی زیاد ( HDR )
وقتی اختلاف میان بخشهای روشن و تیره عکس یا همان هایلایتها و سایهها زیاد باشد، محدوده داینامیکی عکس زیاد خواهد بود که باعث میشود تمام جزئیات بخشهای متضاد تصویر را نتوان تنها با یک شات حفظ کرد. بنابراین اگر قرار است چند تصویر را ثبت کرده و در مرحله پس پردازش آنها را با یکدیگر ترکیب کنید، بهتر است بین اینکار و استفاده از یک فیلتر تراکم خنثی ( که ممکن است در همه شرایط به کارتان نیاید )، تنها یکی را انتخاب کنید. ابتدا باید ببینید که با سایههای شدید یا هایلایتهای خیلی روشن مشکل دارید و یا خیر و سپس تصمیم گیری کنید.
بیشتر عکاسان حفظ جزئیات در هایلایتها را انتخاب میکنند و میدانند که سایههای بیش از حد میتواند عکس را کاملا نابود کند و به جز حالتی که بخشهای کوچکی از آنها در عکس باشند، آنها را حذف خواهند کرد. این نکات را به یاد داشته باشید که از بین رفتن سایهها در عکس به معنای حذف احساسات و خشک شدن عکس خواهد بود و در عین حال مهم است که جزئیات را در بخش هایلایت حفظ کنید.

با نگاهی به شات فوق، میتوانید به این نتیجه برسید که باید یکی از هایلایتها یا سایهها قربانی شوند. از آنجا که شما نمیتوانید بدون آن مه سفید روشن، نیمه بالایی کادر را پوشش دهید و حالت کلی عکس را از دست خواهید داد، نورسنجی برای این صحنه بسیار ساده خواهد بود. ابتدا تمرکز خود را از روی بخش مه آلود برمیداریم، سپس آن را در ناحیه VII قرار میدهیم، دوباره ترکیببندی کرده و عکس را ثبت میکنیم. بی شک وجود سایههای کوتاه مشکل ساز نخواهد بود، چرا که فضای مه آلود، آبهای ابریشمی و قایق شناور، ارزش و مفهوم اصلی را به عکس اضافه میکنند.

در این مثال میدانیم که نوری که از طریق پنجره میتابد، به اندازهای قدرتمند است که میتواند جزئیات را در داخل یا خارج از ساختمان به طور کامل از بین ببرد. اما این بی شک محدودیتی برای یک عکاس نیست و میتوانیم در اینجا تصویری همانند یک عکس سیلوئت ثبت کنیم تا علاوه بر جلوههای بصری فوقالعادهای که ایجاد میکند، بیننده را نیز مجذوب خود کند. افراد سرگردانی را در این عکس مشاهده میکنیم، در حالی که هنوز آرامش در تمام مناظر زیبای خارج از شهر معلوم است که در واقع این موضوع تصویر را برای بیننده جذابتر میکند.
برای نورسنجی این شات میبایست نورسنج دوربین خود را روی روشنترین بخش آسمان قرار داده و آن را در ناحیه VII در نظر بگیرید و بگذارید همه چیز همانطور باقی بماند.

در این عکس با وجود داشتن خورشید در کادر، هیچ راهی وجود ندارد که شما بتوانیدجزئیات را در تمام آن هایلایتهای بسیار درخشان را حفظ کنید، مهم نیست چقدر سرعت شاتر خود را افزایش دهید، در نهایت شما تنها با یک منطقه بزرگ بسیار تاریک و یک نقطه روشن روبرو خواهید بود و هیچ چیز دیگری باقی نخواهد ماند. به همین دلیل، اجازه دهید خورشید در مرکز تصویر همانند یک ستاره درخشان یا یک انفجار کوچک باشد، اینگونه میشود جزئیات آسمان آبی، گلها و چمنهای سبز را حفظ کرد که بسیار ارزشمندتر از خورشید است.
یک راه جایگزین نیز برای این تصویر این است که جای خود را عوض کرده و ترکیببندی را از نو به شکلی انجام دهید که خورشید به صورت مستقیم در کادر نباشد. اما به نظر من راه اول بهتر است و باید با استفاده از همان ترفند اقدام به حفظ جزئیات کنید.
نتیجهگیری
بعضی از افراد شاید استدلال کنند که سیستم ناحیهای عکاسی برای عکاسی سیاه و سفید روی فیلمهاست و نباید برای عکاسی دیجیتال استفاده شود، اما واقعیت چیز دیگری است و میتوان از این قاعده برای دوربینهای دیجیتال و تصاویر رنگی هم استفاده کرد. شاید دقیقا به همان صورت اصلی نباشد و بعضی جزئیات را میبایست تغییر داد، اما قطعا این کار به پیشرفت سطح عکاسی شما کمک خواهد کرد و اجتناب ناپذیر است. این در اصل باعث میشود که شما هایلایتها و سایههای شدید را بهتر شناخته و بتوانید با آنها مقابله کنید یا به شکل خلاقانه از آنها استفاده کنید.
قاعده کلی به این صورت است که تصویری را که در دوربین میبینید دارای یک رنگ متوسط است، آن را در ناحیه V قرار دهید و سپس دوباره نورسنجی را انجام دهید. برای صحنههایی که محدوده داینامیکی زیادی دارند بهتر است از یک فیلتر ND استفاده کنید یا مطابق روشهایی که گفته شد میان هایلایتها و سایهها تعادل ایجاد کنید تا جزئیات اصلی که به عکس شما روح و احساسات میبخشند را از دست ندهید.
نظر شما در مورد سیستم ناحیهای عکاسی چیست؟ آیا شما نیز نگران هایلایتها و سایههای شدید هستید و این روشها به کارتان میآید؟ نظرات، انتقادات و تجربیات خود را با ما از طریق بخش نظرات یا شبکههای اجتماعی در میان بگذارید. همچنین در صورت وجود هر گونه پرسش، آن را زیر همین پست و در قسمت نظرات مطرح کنید تا به آنها پاسخ دهم.